دانشگاه علوم پزشکی ایران
Iran University of Medical Sciences
  • ریاست
  • معاونت پژوهشی
  • معاونت آموزشی
  • معاونت اداری مالی
  • معاونت دانشجویی و فرهنگی

اختلال افسردگی اساسی

 | تاریخ ارسال: 1398/8/12 | 
اختلال افسردگی اساسی
اختلال افسردگی اساسی چیست؟
اگرچه هر کدام از ما گاهی اوقات احساس غمگینی یا ناراحتی می کنیم اما چنانچه این احساسات شدید شوند و برای مدت زمان طولانی باقی بمانند و عملکردهای روزمره زندگی ما را دچار مشکل کنند ممکن است مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شده باشیم. اختلال افسردگی اساسی یا افسردگی بالینی یکی از شایع‌ترین تشخیص‌های روانپزشکی است؛ چیزی که از آن به عنوان «سرماخوردگی روانی» یاد می‌شود.
در این بورشور با این اختلال و درمان آن آشنا خواهیم شد:
چه کسی افسرده می‏شود؟
افسردگی چیزی نیست که در افراد غیرمعمول یا دیوانه رخ دهد. افسردگی در همه رخ می‏دهد. همراه با اضطراب (که بیشتر از افسردگی رخ می‏دهد)، سرماخوردگی شایع مشکلات هیجانی است. هر سال، تعداد زیادی از افراد از افسردگی اساسی رنج می‏برند: 25% زنان و 12% مردان در طول عمرشان از دوره افسردگی اساسی رنج خواهند برد. شانس عود دوره دیگر بعد از دوره اولیه بالاست. خوشبختانه، درمان‏های بسیاری وجود دارد که می‏تواند به‏طور معنی‏داری احتمال بازگشت را کاهش دهند.
دلیل تفاوت جنسی در شیوع افسردگی کاملاً روشن نیست، دلایل احتمالی اینست که زنان تمایل بیشتری به تأیید احساس غمگینی و خودانتقادی دارند در حالی که مردان ممکن است ماسک بزنند یا افسردگی خودشان را پشت مشکلات دیگر مانند سوءمصرف الکل و دارو پنهان کنند. علاوه بر این، اغلب زنان از سن اولیه یاد می‏گیرند ناامید و وابسته باشند. هم‏چنین زنان نسبت به مردان با پاداش کمتر کنترل می‏شوند و دستاورهایشان اغلب بیشتر نادیده گرفته می‏شود.
علائم اختلال افسردگی اساسی
از جمله علائم اختلال افسردگی اساسی را می‌توان به این موارد اشاره کرد:
    خلق افسرده مانند: احساس غمگینی، درماندگی، احساس پوچی و همچنین گریه کردن بی‌مورد
    کاهش قابل ملاحظه علاقه نسبت به تمام فعالیت ها یا فقدان احساس لذت
    احساس بی‌ارزشی یا گناه بیجا
    کاهش تمرکز و به دنبال آن کاهش قدرت تفکر و تصمیم گیری
    خستگی یا فقدان انرژی
    کاهش یا افزایش اشتها
    بی‌خوابی یا پرخوابی که بی‌خوابی شایع تر است
    کاهش یا افزایش میل جنسی که کاهش آن شایع تر است
    افکار خودکشی
    علل افسردگی
معمولا دلیل ابتلا به افسردگی، ترکیبی از عوامل ژنتیکی، جسمی، محیطی و روانشناختی می‌باشد. بعضی از این عوامل شامل:
o    عوامل ژنتیکی
ثابت شده است که در بعضی از اقوام و خانواده‌ها افسردگی شایعتر بوده ولی وجود یک فرد افسرده در یک خانواده لزوماً دلیل بر وقوع این امر در بقیه اعضاء خانواده نمی‌باشد. اما هرچه درجه خویشاوندی نزدیکتر باشد، به همان نسبت آسیب‌پذیری برای افسردگی بیشتر می‌شود.
o    عوامل جسمی:
تغییرات زیستی متعددی در مغز افراد افسرده روی می‌دهد. این تغییرات شامل تغییر در ارتباطات عصبی، سیستم غدد درون‌ریز و هورمونها (مثل مشکلات تیروئید)، تغییر در سیستم انتقال‌دهنده‌های عصبی (مثل سروتونین) و تغییر در فعالیتهای الکتریکی مغز است. همچنین مصرف بعضی داروها (مثل داروهای مربوط به فشارخون) یا الکل یا مواد با افسردگی مرتبط هستند.
o    عوامل روانشناختی:
افرادی که دارای افکار منفی در مورد خود، زندگی و آینده هستند، دچار افسردگی می‌گردند. این افراد به جنبه منفی هر چیزی فکر می‌کنند و به نقایص خود خیلی توجه نموده و بطور مداوم خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند. نکته مهم اینکه این افراد هر نوع اطلاعات را سوء تعبیر می‌کنند.
ما افسردگی را چند عاملی در نظر می‏گیریم، بدین معنی که عوامل مختلفی علت آن است. این عوامل می‏تواند زیست شیمی، میان‏فردی، رفتاری یا شناختی باشد. افسردگی می‏تواند در هر شخصی توسط هر یک از این زمینه‏ها ایجاد شود، اما احتمالاً توسط ترکیبی از تمام این زمینه‏ها ایجاد می‏گردد. عوامل زیست شیمی می‏تواند شامل آمادگی ژنتیکی خانوادگی و شیمی مغز باشد. تعارض و فقدان‏ها در روابط میان‏فردی می‏تواند عاملی در ایجاد افسردگی باشد و عوامل رفتاری مانند افزایش استرس و کاهش تجارب لذت‏بخش و مثبت نیز می‏توانند منجر به افسردگی شوند. عوامل شناختی شامل شیوه‏های تفکر ناسازگارانه و تحریف شده مختلف است. اجازه دهید تا به عوامل رفتاری و شناختی با جزئیات کمی بیشتر نگاهی بیندازیم.
چطور رفتار بر افسردگی اثر می‏گذارد؟
در ادامه فهرست دقیق‏تری از عوامل رفتاری در افسردگی آمده است.
1ـ فقدان. آیا شما اخیراً فقدان مهمی در زندگی‏تان تجربه کردید، برای مثال، از دست دادن شغل، دوست یا رابطه نزدیک؟ شواهد تحقیقی نشان داده است افرادی که استرس‏های مهمی دارند به احتمال بیشتری افسرده می‏شوند مخصوصاً اگر آن‏ها مهارت‏های مقابله‏ای کافی نداشته باشند یا به‏کار نبرند.
2ـ کاهش رفتار پاداش‏دهنده. آیا به فعالیت‏هایی که برای شما در گذشته پاداش‏دهنده بودند کمتر می‏پردازید؟ افسردگی با عدم فعالیت و کناره‏گیری مشخص می‏شود. برای مثال، افراد افسرده گزارش می‏دهند زمان بیشتری را صرف رفتارهای غیرپاداش‏دهنده و منفعل مانند تماشای تلویزیون، دراز کشیدن در رختخواب، فکر کردن به مشکلات، و شکایت کردن به دوستان می‏کنند. آن‏ها زمان کمتری را صرف رفتارهای چالش‏برانگیز و پاداش‏دهنده مانند تعاملات اجتماعی مثبت، ورزش، مطالعه و کار سازنده می‏کنند.
3ـ فقدان خودپاداش‏دهی. اکثر بیماران افسرده به خودشان برای رفتار مثبت پاداش نمی‏دهند. برای مثال، آن‏ها به‏ندرت خودشان را تحسین می‏کنند. در اکثر اوقات افراد افسرده فکر می‏کنند آنقدر بی‏ارزش هستند که نباید خودشان را تحسین کنند. برخی افراد افسرده فکر می‏کنند اگر آن‏ها خود را تحسین کنند، تنبل خواهند شد.
4ـ عدم کاربرد مهارت‏ها. آیا مهارت‏های اجتماعی یا مهارت‏های حل مسئله وجود دارد که به‏کار نمی‏برید؟ افراد افسرده مشکلاتی در بیان  کردن خودشان، حفظ دوستی یا حل مشکلات با همسر، دوستان و همکارانشان دارند. هم به‏علت فقدان این مهارت‏ها و هم عدم کاربرد مهارت‏هایی که دارند، آن‏ها تعارض میان‏فردی بیشتر دارند.
5ـ خواسته‏های جدید. آیا خواسته‏های جدیدی وجود دارد که شما را برای احساس بیماربودن مستعد کند؟ انتقال به شهر جدید، آغاز کار جدید، والدشدن، یا پایان دادن به یک ارتباط و تلاش برای یافتن دوستان جدید می‏تواند استرس مهمی برای برخی افراد ایجاد کند.
6ـ بودن در موقعیتی که شما احساس ناامیدی کنید. افسردگی ممکن است ناشی از ماندن در موقعیتی باشد که شما نمی‏توانید پاداش و تنبیه را کنترل کنید. شما احساس غمگینی یا خستگی، از دست دادن علاقه و احساس ناامیدی می‏کنید زیرا معتقد هستید فرقی ندارد چه کاری انجام دهید زیرا نمی‏توانید چیزی را بهتر کنید. مشاغل غیرتقویت‏کننده یا روابط نامناسب می‏تواند منجر به این احساسات شود.
7- ماندن در موقعیت تنبیه مکرر، نوعی درماندگی است. نه تنها شما نمی‏توانید پاداش به‏دست آورید بلکه توسط دیگران مورد انتقاد قرار می‏گیرید و طرد می‏شوید. برای مثال، بسیاری از افراد افسرده ممکن است با افرادی که آن‏ها را انتقاد می‏کنند یا به آن‏ها به شیوه‏های مختلف آسیب می‏زنند زندگی کنند.
8- اجتناب و منفعل بودن. ممکن است تمایل داشته باشید از تجارب یا احساسات ناخوشایند اجتناب کنید. این منجر به پاداش‏های کمتر و احساس ناامیدی بیشتر می‏شود.
اگرچه هر یک از عوامل استرس و فقدان توصیف شده در بالا می‏تواند شما را مستعد افسردگی کند اما آن‏ها ضرورتا منجر به افسردگی نمی‏شوند (برای نمونه، شخصی ممکن است فقدانی را تجربه کند اما با این فقدان توسط افزایش رفتارهای پاداش‏دهنده، یادگیری مهارت‏های جدید، جهت‏دهی مجدد توجه و ایجاد اهداف جدید روبرو شود). شیوه‏های مختلف تفکر می‏تواند شانس شما را برای افسرده‏شدن افزایش دهد. شما به احتمال بیشتری افسرده می‏شوید اگر فکر کنید مقصر هستید و یا چیزی نمی‏تواند تغییر کند و شما باید در هر چیزی کامل باشید. درمان شناختی به‏طور خاص به شناسایی، آزمودن، چالش و تغییر دیدگاه‏های بیش از حد منفی تمرکز دارد.
چطور تفکر بر افسردگی تأثیر می‏گذارد؟
شیوه‏های مختلفی که شما فکر می‏کنید (شناخت‏های شما) می‏توانند علت افسردگی باشند. برخی از آن‏ها در زیر توصیف شده است:
1ـ افکار خودآیند ناکارآمد. افکاری وجود دارد که به‏طور خودبخود می‏آیند و قابل قبول و موجه به نظر می‏رسند، با این حال، آن‏ها ادراکات تحریف شده را منعکس می‏کنند و با احساسات منفی مانند غمگینی، اضطراب، خشم و ناامیدی مرتبط هستند. مثال‏هایی از چنین افکاری در ادامه توصیف شده است.
ذهن‏خوانی: "او فکر می‏کند من بازنده‏ام".
برچسب‏زنی: "من بازنده‏ام" ، "او تند و سریع است". پیشگویی: "من طرد خواهم شد" ، "او مرا فریب می‏دهد". فاجعه‏سازی: "اگر مرا طرد کند وحشتناک است" ، "من تحمل اضطراب ندارم". تفکر دو قطبی (همه یا هیچ): "من در هر چیزی شکست می‏خورم" ، "از چیزی لذت نمی‏برم" ، "چیزی بر من اثر ندارد". نادیده گرفتن مثبت‏ها: "آن کار اهمیتی ندارد زیرا هر کسی می‏تواند آن را انجام دهد".
2ـ فرض‏های ناسازگارانه. این فرض‏ها عقایدی درباره آنچه شما فکر می‏کنید باید انجام دهید در بر می‏گیرد. آن‏ها قوانینی هستند توسط افراد افسرده و فکر می‏کنند باید آنها را داشته باشند. به‏عنوان مثال:
"من باید توسط همه تأیید شوم"
"اگر کسی مرا دوست ندارد به این معنی است که غیرقابل دوست داشتن هستم"
"من هرگز از انجام کارها توسط خودم شاد نمی‏شوم"
"اگر در چیزی شکست بخورم پس من شکست خورده هستم".
"من باید از خود برای شکست‏هایم انتقاد کنم".
"اگر مشکلی را به مدت طولانی دارم پس نمی‏توانم تغییر کنم".
"من باید افسرده باشم".
3ـ خودپنداره منفی. فردی که افسرده است اغلب به کمبودهایش تمرکز می‏کند و در آن‏ها اغراق می‏کند و هر ویژگی مثبتی که دارد کوچک می‏شمارد. آن‏ها ممکن است خودشان را غیرقابل دوست داشتن، زشت، کودن، ضعیف، یا حتی شیطانی بدانند.
4ـ اشتغال منفی با تفکر کردن. اکثر افراد در افکار و احساسات منفی گیر می‏کنند و این منجر به اجتناب و منفعل بودن بیشتر می‏شود.
در دیدگاه روانکاوی، افسردگی به مسایل دوران کودکی و ناهشیار بیمار مربوط می شود.
انواع بیماری افسردگی
انواع مختلفی از بیماری افسردگی وجود دارد، که در ادامه فقط آنها را نام می‌بریم:
o    افسردگی اساسی
o    افسردگی مزمن (dysthymia)
o    افسردگی فصلی
o    افسردگی پس از زایمان
o    اختلال خلقی ناشی از مواد
درمان افسردگی:
خوشبختانه درمان های خوب و موثری برای این اختلال وجود دارد. درمان دارویی، درمان شناختی- رفتاری، رواندرمانی تحلیلی و روانکاوی، درمان بین فردی، گروه درمانی، تحریک مغناطیسی مغز (TMS)و ... از جمله درمان های اختلال افسردگی اساسی محسوب می شوند.
در درمانگاه انستیتو روانپزشکی تهران، متخصصین بعد از ارزیابی های تشخیصی تصمیم می¬گیرند که کدام درمان برای شما موثرتر خواهد بود. برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن 66551515-021 تماس حاصل فرمایید.
آیا ابتلا به افسردگی شکلی از ضعف است؟
ممکن است از دید دیگران اینطور بنظر برسد که شخص افسرده خودش خواسته که افسرده باشد. ولی  حقیقت این است که، افسردگی نوعی از  بیماری است که  می ‌تواند برای اکثر افراد اتفاق بیفتد و به هیچ عنوان نشانه ضعف نیست (مثل بیماری قلبی یا کلیوی) حتی اشخاص قدرتمند نیز می‌‌توانند دچار افسردگی شدید شوند.
اگر هیچ درمانی را اتخاذ نکنم، چه خواهد شد؟
جالب اینکه 4 نفر ازهر 5 نفر فرد افسرده ظرف مدت 4 تا 6 ماه بدون هیچ کمکی بهبود می ‌یابند. بنابراین چرا باید به درمان افسردگی پرداخت؟
اگرچه 4 نفر از هر 5 نفر با گذشت زمان خوب می ‌شوند، 1 نفر باقیمانده،تا دوسال بعد هم افسرده می ‌ماند. ما قادر به پیش‌بینی دقیق اینکه نهایتاً چه کسی بهبود میابد و چه کسی بهبود  نمیابد نمی باشیم. حتی اگرهمه افراد مبتلا هم به تدریج بهبود یابند، تجربه افسردگی می ‌تواند به قدری ناخوشایند باشد که تلاش برای کوتاه کردن  زمان آن ارزشمند است. به علاوه، افرادی که  اولین تجربه  افسردگی را  می گذرانند، 50  درصد احتمال ابتلای مجددبه افسردگی را خواهند داشت.همچنین خطر خودکشی- هر  چند تعداد کمی از افراد افسرده ممکن است اقدام به خودکشی کنند- را هم باید به موارد بالا اضافه کرد.
چرا باید افسردگی را درمان کرد؟
    درمان زودرس  کمک  می‌کند از بدتر شدن افسردگی یا مزمن و مداوم‌شدن آن جلوگیری شود.
    فکر کردن به خودکشی در بین افراد افسرده رایج است. اگر شما برای افسردگی‌تان درمان دریافت نکنید، خطر خودکشی افزایش پیدا می‌کند. درمان موفقیت‌آمیز افسردگی، ‌افکار خودکشی را برطرف خواهد کرد.
    درمان می‌تواند به بازگشت شما به حالت طبیعی و لذت بردن از زندگی کمک کند.
    درمان می‌تواند به جلوگیری از بازگشت افسردگی کمک کند.
تهیه کننده:
دکتر فرشاد شیبانی
(دکترای تخصصی روانشناسی بالینی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران)

 

دفعات مشاهده: 824 بار   |   دفعات چاپ: 109 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر